سيد محمد باقر برقعى
3013
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مگر از كار فروبسته گره بگشايى * طرّه بگشودهاى و عقدهگشا آمدهاى بشكفد تا دم جانبخش توام غنچهء بخت * بس سبكبالتر از باد صبا آمدهاى حاليا كامدهاى در بر من فاش بگو * بر سر مرحمتى ، يا به جفا آمدهاى گرنه مقصود تو آن است كه مقصود من است * بىمحابا و مىآلود چرا آمدهاى بعد يكعمر ارادت كه ز « كيوان » ديدى * نه عجب گو به سر مهر و وفا آمدهاى تضمين غزل خواجه حافظ « 1 » ازبسكه باد و باران آزار داد ما را * « دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را » چون ريخت سقف و ديوار ، كردم فغان و گفتم * « دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا » ابر است و باد و باران ، سرما و سيل و طوفان * « گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را » ميخانه و كليسا با هم خراب گشته * « ساقى بده بشارت رندان پارسا را » شبها در آسمانها ديدار يك ستاره * « اشهى لنا و احلى من قبلة العذارا » آلوده دامن ما ازبسكه گل بر آن ريخت * « اى شيخ پاكدامن معذور دار ما را » بااينهمه خرابى ترسم كسى نماند * « تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا » ديدم كه زير باران چون شمع اشك مىريخت * « دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا » گر خاك و كاه دارى بشناس قدر آن را * « كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را »
--> ( 1 ) - در آذر ماه سال 1333 كه بارانهاى متوالى در اصفهان مىباريد غزل فوق را سرود .